۱۶ دی ۱۳۸۸

این منم ایران

این منم ایران.کشورِ خیلی داشتن ها و خیلی نداشتن ها.
مردمان خوبی دارم.شاید هم قدری بهتر از خوب.خدا را شکر.
تاریخ پویایی دارم که نمی دانم اثر و عبرتش بر مردم کجا رفته.
آن همه عالم و شاعر و فیلسوف و عارف،نورشان کجا افتاده که ملتم این روزها اینگونه در تاریکی به سر می برند؟
فرهنگ در کدام سوراخی مخفی شده،رو ندارد چهره اش را به متعلقانش،یعنی مردم نشان دهد؟
از چراغ قرمز رد شدن را رها کن،ملت بلد است به عقاید مخالفش احترام بگذارد؟
نمی دانم مردم من،چرا دوست دارند مدام به جان هم بیفتند.نمی دانند مشکل از این و آن نیست،درد از آن رفتارها و این عکس العمل هاست!
آن رفتاری که در تاریخ رقم خورده و سنت و اعتقادمان را ذایل کرده،همان رفتاری که شاهان قاجار و استبداد رضا خان و پسرش کردند و پس از آنها دیکتاتور دینی با ملت انجام می دهد.
من خود چیزی نخواسته و نمی خواهم.جای جای بدنم،اثر زخم و بخیه است.
اما تو را به خدا به دنبال خائن بگردید،کسی که نمی خواهد مردم آگاه شوند.کسی که زمام امور دستش بوده و هست.کسی که به نام خدا و دین خدا،دارائی های مادی و معنوی مردم را به باد داده و می دهد.به راستی اوست که در خاک من با زور حکمرانی می کند.او به خاک من تعلق ندارد،او ایرانی نیست

هیچ نظری موجود نیست: