منتظر چه هستیم؟ این برود؟ آن بمیرد؟ انتقام بگیریم؟ بزنیم؟ به آتش بکشیم؟ تا به حال که ما مردم این کارها را نکرده ایم.اما چرا؟ چرا به آتش بکشیم؟ جواب خونریزی را با خونریزی بدهیم؟
این روزها در دعاهایمان چه می گوئیم؟ فلانی زمین بخورد؟ فلانی بمیرد؟ فلانی اعدام شود؟ خون ریخته شود،خیالت راحت می شود؟ انتقام بگیری آسوده می شوی؟
انگار ما ایرانی ها در صد ساله اخیر،تنها دوست داشته ایم چیزی که هست را به هم بریزیم و بس.حال چه خوب،چه بد.
چه پاک بوده که خرابش کرده ایم،و چه پر اشتباه بوده که به احساسی ترین صورت ممکن بر زمینش کوبیده ایم و فردایش،هر کداممان خوشحال از اینکه اصلاح یا انقلابی صورت گرفته است،و کار تمام شده و وظیفه مان را تمام و کمال انجام داده ایم،سراغ کارهای خودمان رفته ایم.
چرا تنها عادت کرده ایم اشتباه را برداریم؟ چرا عادت نکرده ایم بهتر را جایگزینش کنیم؟ وقتی اشتباه را با برداشتن حل شده بپنداریم،و حضور خوبی هایی که می توانند باشند را فراموش کنیم،طبیعی است که اشتباه باز می گردد سر جایش اولش.در این حالت است که اشتباه در حضور غفلت ما،جایش را در اندیشه های ما مستجکم و مستحکم تر می کند.وقتی اشتباهات تثبیت شدند،تبدیل می شوند به انحرافات.
و اما راه حل چیست؟
من نه جامعه شناس هستم،نه فیلسوف و نه مورخ.به اندازه ای که کتاب خوانده ام و تحقیق کرده ام،راهها ی درمانی را هر چند خلاصه بیان می کنم.
به نظر من:
تا زمانی که نیاموزیم که به یکدیگر برچسب صفتی نچسبانیم،بدون مدرک و سند درباره کسی صحبت نکنیم،کسی را بی جهت حذف یا تخریب نکنیم؛هیچ گاه جنبش ها و انقلابها به مقصد نهائی خود نخواهند رسید.
چگونه می شود که قشری از مردم،در فضای مجازی،به این و آن لقب های نابجا و یا حتی دشنام بدهند،در صورتی که عکس پروفایل آنها نمادی از آزادیخواهی باشد؟
چگونه می شود که ادعای آزادیخواهی داشته باشی،اما نظر خود را به پای قضاوت صحیح بگذاری و درپایان هم بگویی من آدم میانه رویی هستم؟ در صورتی که،اصل دموکراسی یعنی همه با هم،در کنار هم.چه مخالف،چه موافق.گرچه اوقاتی پیش میاید که بعضی ها؛هر چند اندک،با توسل به زور می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند که این مسأله متفاوتی است.
خلاصه کنم،با شرایطی که مملکت ما در آن به سر می برد،از یک چیز کاملاً مطمئنم.آن هم اینکه،این دیکتاتور هم مانند دیگر زورگویان تاریخ بشریت،روزی آمده و روزی هم زیر موج اعتراض مردم تاب نخواهد آورد،چرا که خون ناحق ریخته شده،هر قدرت و حکومتی را سرنگون می کند.
اما پسندیده است که نه تنها در حیطه تعریف یک حزب،بلکه به عنوان یک انسان،خودمان را اصلاح کنیم.
یادمان نرود،اینکه فقط مخالف باشیم،معنای آزادیخواهی نمی دهد.
مادامی که با دید وسیع،از بالا به قضایا نگاه کنیم و عاقلانه و صبورانه و محکم اعتراض کنیم،به آزادیخواهی نزدیک می شویم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر